روح خدا كه در ما حضور دارد، می تواند مثل یك پرده سینما توصیف شود. روی پرده حوادث زیادی اتفاق می افتد. مردم عاشق می شوند، جدا می شوند، گنج می یابند، كشور های دور دست را كشف می كنند. مهم نیست كه چه فیلمی پخش می شود. صحنه همیشه همان است. مهم این نیست كه اشكی یا خونی ریخته می شود. چون هیچ چیز نمی تواند سفیدی پرده ی سینما را لكه دار كند. درست مثل پرده ی سینما، خدا هم آنجاست، پشت مشكلات و لذت های زندگی هر كس. وقتی فیلم به پایان برسد، او را می بینیم.
بسیار مهم است كه بگذاریم بعضی چیزها بروند, رهایشان كنیم, آزادشان كنیم
انسان ها باید درك كنند كه هیچ كس با كارت های علامت دار بازی نمی كند, گاهی می بریم, گاهی هم می بازیم
منتظر نباشید چیزی را به شما برگردانند, منتظر نباشید قدر تلاشتان را بدانند, نبوغتان را كشف كنند, عشقتان را درك كنند.
چرخه ها را ببندید نه به خاطر غرور یا بی قابلیتی یا برتری جویی به خاطر آنكه آن چیز دیگر در زندگی تان جای نمی گیرد.
در را ببندید, موسیقی را عوض كنید, خانه را تمیز كنید, غبارها را بتكانید, دیگر آن كسی نباشید كه بودید, وكسی بشوید كه هستید.
هردو از کوئلیو بود. (این چندوقته زدم تو خط کوئلیو و مطلبام از اونه. معذرت ولی جوگیر شدم چه کنم!!!)
|