تبليغاتX
blogers
:.. Follow Your Dreams ..:


:.. Follow Your Dreams ..:

... آینده از آن کسانی است که به زیبایی رویاهایشان اعتقاد دارند. ...

112) آریایی نژاد

اگر مایه ی زندگی بندگی است         دوصدباره مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم              برون سر از این بار ننگ آوریم

این آهنگو از دیشب تاحالا چند بار گوش کردم. خوشم اومده اساسی

بعد از این اتفاقات اخیر آهنگهای زیادی دررابطه با ایران خونده شده ولی این یکی هم متفاوته هم خیلی زیباست.

در ضمن خواننده اون هم شهریار و شکیلا هستند. دوتا از اونایی که من دوستشون دارم.
شعر آهنگ از فردوسی و آهنگساز هم شهریار هست.
پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید. گوش کنید و نظر بدید.

از آن روز این خانه ویرانه شد               که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند                 کشاورز باید گدایی کند

دانلود کنید آهنگ آریایی نژاد باصدای شهریار وشکیلا(با کیفیت ۱۲۸)
پوستر آهنگ ...

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: پنجشنبه 1388/06/26 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

111) کتیبه

دیروز یکی این اس ام اس و واسم فرستاد:

اگه دوتا خورشید از خورشیدهای کتیبه واسه توبود. و تورو به ۴ سال پیش میبرد.
چه چیزی رو تو زندگیت تغییر میدادی و برمیگشتی؟

خب معمولا هرکسی دوست داره بعضی از اشتباهاتش رو اصلاح کنه یا جاهایی که برسر دوراهی قرارگرفته و راه اشتباه رو انتخاب کرده عوض کنه.

ولی من اینجوری نوشتم:

من همه تجربیاتی که توی زندگیم داشتم و دوست دارم چه درست چه نادرست.
و اگه حتی یکبار دیگه هم متولد بشم همین راهو طی میکنم.

حالا من این سوال و از شما می پرسم.....

 

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: یکشنبه 1388/06/22 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

110) اگر کوسه ها آدم بودند

دختر كوچولوي صاحبخانه از اقاي "كي " پرسيد:
اگر كوسه ها آدم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟

اقاي كي گفت:البته !اگر كوسه ها آدم بودند
توي دريا براي ماهيهاجعبه هاي محكمي ميساختند
همه جور خوراكي  توي ان ميگذاشتند
مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد
هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند
براي آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد
گاهگاه مهماني هاي بزرگ بر پا ميكردند
چون كه
گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است

براي ماهي ها مدرسه ميساختند
وبه انها ياد ميدادند
كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به آنها مي قبولاندند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است

كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند
به ماهي كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
وچه جوري خود را براي يك آينده زيبا مهيا كنند
آينده يي كه فقط از راه  اطاعت به دست مي آيد
اگر كوسه ها آدم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاوير زيبا ورنگارنگي مي كشيدند
ته دريا نمايشنامه ای روي صحنه مياوردند كه در آن ماهي كوچولو هاي قهرمان
شاد وشنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند
همراه نمايش، آهنگهای محسور كننده يي هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند
در آنجابي ترديد مذهبي هم وجود داشت
كه به ماهيها مي آموخت
"زندگي واقعي در شكم كوسه ها اغاز ميشود

بعد از اینکه این متن رو خوندید بگید چی ازش فهمیدی. منتظر نظراتتون هستم

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: سه شنبه 1388/06/17 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

109) همجنسی از تبار باران

من؟   من همانم ....
همان که سالهاست لحظه های سبز کودکی را تجربه می کند .
من ؟    من همانم ....
همان که سالهاست از لحظه های خالی از حضور روشن تو می گوید ، می خواند ، می نویسد ... و می گرید.
من ؟    من همانم ....
همان که سالهاست دیگر به کوچه همیشگی میعادگاه اقاقی و نسترن ،  کوچه همیشگی اسباب بازی و آیینه و کوچه همیشگی خیس از ترنم باران پا نگذاشته است .
من ؟    من همانم ....
همان که هر گاه باران می آید چترش را می بندد و به سادگی یک پرنده خیس از ترنم غزل وار باران به کوچه پیچک پوش دلش سر می زند .
تو ...
راستی من برای که دارم از کوچه پیچک پوش دلم می گویم ؟
تو کیستی ؟
همجنسی از تبار باران ؟ یا همنفسی از همین آواره های این شهر بزرگ دود و نان حلال ؟
تو را می شناسم .
آری تو را می شناسم . شبی خسته ، از همین کوچه می گذشتی ...
یادم هست : باران می آمد و من که مثل هر شب رؤیاها ، تنها به دیدار کوچهء بن بست دلم آمده بودم تو را دیدم . خسته می رفتی و من ...    من نگاهت می کردم .
باور کن به سادگی نگاه یک پرنده که از بالای آسمان به این زمین و انسانهایش نگریسته باشد... فقط نگاهت می کردم .
من مثل همیشه بی چتر ....    بی سرپناه ....
مثل تمام پرنده های این شهر بی پرنده ، آواره .....
تنها می رفتم. می رفتم تابه دنبال دفترگمشده درخاطرات کودکی  تصمیم کبری که زیرهمان درخت اقاقی همسایه جامانده بود،بگردم
می رفتم تا آنسوی دیوار ، آنسوی همین کوچه پیچک پوش ، آنسوی خاطرات کودکی ، می رفتم تا آنسوی حضور تو ....
می رفتم تا سراغ نشانی تازه از تو بگیرم ....
نه ! می رفتم تا خودم را دوباره بیابم ... .
آخر نمی دانی .
نه ! تو نمی دانی که من سالهاست خودم را گم کرده ام .
تو نمی دانی که دیگر سالهاست فقط به خاطر این به این کوچه خالی نمی آیم که می ترسم خودم را پیدا کنم !
بگذار از اول دوره کنیم !
می ترسم ...    می ترسم خودم را در گوشه ای از همین کوچه " تنها " پیدا کنم .
میترسم خودم را در حال سنگ زدن به تمام پرنده هایی که نیستند ، در حال سنگ زدن به این زندگی مرداب وار ، در حال سنگ زدن به شاعرانی از تبار دیوانه ها پیدا کنم . بگذار راستش را بگویم ...
می ترسم خودم را " بدون تو" پیدا کنم .
نگو مرا نشناختی که تو را بهتر از خود می شناسم .
می دانم که تو هم مثل من طاقت نگاههای نا آشناترینان یا تبار شاعران دیوانه را نداری .
می دانم که در تمام این مدت با تمام رؤیاهایم همراه بوده ای اما ....
خودت ببین !

  

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: چهارشنبه 1388/06/11 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

108) نه مرد بازگشتم!

چه آتشی!
اگر آب اقیانوس های عالم را بر آن می ریختند
زبانه هایش آرام نمی گرفت
خیلی پیش رفتم
خیلی...
مرگ و قدرت
شانه به شانه ام می آمدند
اما باز نگشتم
به بیراهه هم نرفتم
که من نه مرد بازگشتم !
استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن
دین من است .
دینی که پیروانش بسیار کم اند .
مردم همه زادگان روزند و پاسداران شب.

دکتر شریعتی

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: شنبه 1388/06/07 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

107) ماه عسل


الهی خداوند از تو بگیرد هر آنچه که خدا را از تو می گیرد. (دکتر شریعتی)

نمیدونم امروز برنامه ماه عسل رو دیدید یانه (چهارشنبه ۴/۶/۸۸)
مهمون امروز برنامه دختری بود به اسم ثمره ملکیان.
برنامه خیلی واسم جالب بود. دختری که بعداز یه حادثه و گذروندن ۵ ماه توی کما، بتونه به این زیبایی صحبت کنه خیلی واسم عجیب بود.
جملات قشنگ ، عقاید قشنگ ، بیان قشنگ ، درک قشنگ از زندگی ، روحیه بالا . کلا آدمو جذب میکرد.
یه جورایی یه استثنا بود . داشتن روحیه به این بالایی و توی اون شرایط خیلی کار مشکلیه و شاید هم محال. کما اینکه من دارم میبینم کسی که به دلیل از دست دادن روحیه اش هرروز سرطانش وخیم تر میشه. واقعا تکون دهنده بود. بعضی از حرفاش آدمو به فکر میبرد. من که خیلی خوشم اومد.
چیزی که میشه گفت اینه که به درک بالایی از خودش و زندگی و شاید هم خدا رسیده بود. حالا در اثر این حادثه بوده یا نه مهم نیست. مهم اینه که رسیده . کاری که شاید من و تو نتونیم تو کل دوران زندگیمون بهش برسیم.
خلاصه اگه این قسمت برنامه رو ندیدید خیلی ضرر کردید.

این احسان علیخانی کلا از آدمایی که من ازشون خوشم میاد. توی سال اصلا خبری ازش نیست ولی وقتی میاد با یه کار قشنگ ظاهر میشه.
کلا از مجریایی هست که من قبولش دارم به همراه فرزاد حسنی.
این جور آدما خودشون میفهمن ، درک میکنن ، لمس میکنن و میخوان کمک کنن که مردم هم درک کنن و لمس کنن. ولی نمیدونم مردم بفهمن یا نه!!!!!!!! 

آهنگ تیتراژ این برنامه هم زیباست . اگه گوش نکردید از لینک زیر دانلود کنید.
دانلود کنید آهنگ ماه عسل با صدای مهدی یراحی

 

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: چهارشنبه 1388/06/04 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

106) Let's Play A Game

شروع بازی : مارکو و آکارسو
ادامه بازی توسط من (البته بازی که نه ،تقریبا یه جور شرح عادت هاست)

-به خودم عادت دادم آدما ارزش دوست داشتن دارن ولی ارزش پرستیدن و ندارن. (یه جورایی دوست داشتن بهتر از عشقه چون که زود تموم نمیشه)
-هرجابرم شاید با یه سلام واحوالپرسی ساده با افراد دوست بشم ولی دوستانی که واقعا برام دوست هستند به انگشتای یه دست نمیرسن
-وقتی رو صندلی میشینم یکسره پاهامو تکون میدم. وفتی هم که اضطراب داشته باشم کف پاهام عرق میکنه.
- وقتی یه جمله یا شعر تو دهنم میفته هزار بار توی روز تکرار میکنم تاحدی که دوستام فحش میدن.

-عاشق فیلم دیدنم ولی از نوع هالیوودی و سانسورنشده. از فیلم های کره ای و چینی و... بینهایت متنفرم.
-وقتی دلم میگیره یا میخوام درمورد یه مسئله جدی فکرکنم.هندزفری موبایلمو میزام تو گوشم و توی شهر پرسه میزنم.
-اگه به یه چیزی گیر بدم تا تاریخچه و دل و روده اش رو درنیارم بی خیال نمیشم.
-از نوشتن برای کسی که حتی دوستش دارم بدم میاد . چیزارو باید گفت . از وبلاگ نویسی برای یه شخصی هم بسیار متنفرم.

-از کسایی که فقط تو لحظه باهات زندگی میکنن و وقتی رفتی دیگه یادت نمیکنند خیلی بدم میاد.
-آدم شلوغی هستم و هرجا میرم جو عوض میشه . البته بعضی وقتام که نیاز به احترام هست ....
-هروقت میرم حموم تمام وقت دوش بازه ، مامانم میگه مثل قورباغه همش تو آبی
-حداقل هفته ای یه بار این جمله رو از بابا میشنوم: ماجوون بودیم شمام جوونید.

-اول هر ترم یا سال تحصیلی میگم: این ترم دیگه از اول میخونم که موقع امتحانا به فلاکت نیفتم . ولی بازم آخرش هیچی درس نخوندم و شب امتحانی درس میخونم ولی معمولا کامل و اساسی میخونم.
- زیادی عجله دارم درحدی که اگه ساعت ۲ باشه و توی رختخواب باشم که یادم بیاد نقطه آخر این پستو نذاشتم همون موقع کامپیوتر وروشن میکنم و نقطه رو میزارم بعدش میخوابم.
- آدم مغروری هستم و از اقرار کردن به نقطه ضعف هام بینهایت بدم میاد واسه همین تو همه چیز یه سررشته ای دارم

Game Over

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: یکشنبه 1388/06/01 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to bonbaste-tanhaei.Blogfa.com