تبليغاتX
blogers
:.. Follow Your Dreams ..:


:.. Follow Your Dreams ..:

... آینده از آن کسانی است که به زیبایی رویاهایشان اعتقاد دارند. ...

95) شعری خیال انگیز

پیش از این ها فکر می کردم خدا /خانه ای دارد کنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه هــا / خشتی از الماس و خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور / بر سر تختی نشسته با غرور
ماه بــرق کو چکی از تاج او / هـــر ستاره پولکی از تـــاج او
اطلس پیراهــن او آسمان / نقش روی دامـــن او کهکشان
رعد و برق شب صدای خنده اش / سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهــن او آفتاب / برق تیر و خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جـای او آگـــاه نیست / هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از این ها خاطرم دلگیر بود / از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بر رحم بود و خشمگین / خــانه اش در آسمان دور از زمین
بــود ٬ امـــا در میان ما نبود / مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت / مهربانی هیچ معنایی نـــداشت
هــر چـه می پرسیدم از خود٬از خدا /  از زمین ٬ از آسمان ٬ از ابرها ٬
زود می گفتند : این کار خداست / گفتگو از آن گناه است و خطاست
آب اگــر خوردی عذابش آتش است / هـر جـه می پرسی جوابش آتش است
تا ببندی چشم، کورت می کند / تا شدی نزدیک، دورت می کند
کج گشودی دست ٬ سنگت می کند / کج نهادی پای، لنگت می کند
تــا خطا کردی عذابت می کند/ ناگهان در آتش آبت می کند
با همین قصه دلم مشغول بود / خواب هایم پر ز دیو و غول بود
هر چه می کردم همه از ترس بود / مثل از بر کردن یک درس بود
خواب می دیدم که غرق آتشم / در دهان شعله های سرکشم
در دهان اژدهایی خشمگین / بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم بی صدا/ در طنین خنده ی خشم خدا ...
نیت من در نماز ودر دعا / ترس بود و وحشت از خشم خدا
مثل تمرین حساب و هندسه / مثل تنبیه مدیر و مدرسه
مثل صرف فـــعل ماضی سخت بود / مثل تمرین ریاضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر / راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه در یک روستا / خانه ای دیدم خوب و آشنا
زود پرسیدم: پدر ایـــن جا کجاست / گفت : این جا خانه ی خوب خداست
گفت : ایـــن جــا می شود یک لحظه مــاند / گوشه ای خلوت نماز ی ساده خواند
با وضویی دست و رویی تازه کرد / با دل خود گفت و گویی تازه کرد
می توان با این خدا پرواز کرد / سفره ی دل را برایش بــاز کرد
می شود دربــاره ی گل حرف زد / صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چک وچک مثل باران راز گفت / با دو صد قطره هــزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد / مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان درباره ی هــــــر چیز گفت / می توان شعری خیال انگیز گفت
تازه فهمیدم خدایم این خداست / این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر  / از رگ گردن به من نزدیک تر

من هنوز تو شوک نتایج انتخابات هستم . خدایا مگه میشه

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: سه شنبه 1388/03/26 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

94) رای میدم...

بعضی از دوستان پرسیده بودن به کی رای میدم یا اصلا تو انتخابات شرکت میکنم یا نه؟

حقیقتش معمولا تصمیم میگیرم تو انتخابات شرکت نکنم ولی اینبار چون کلا از سیاست های دولت قبلی خوشم نمیومد و کلا از ..... خوشم نمیاد واسه همین ترجیح دادم تو این انتخابات شرکت کنم تا شاید این یه رای من کمکی باشه تا حداقل یه دولت جدید رو تجربه کنیم.

من از همون اول ، از دولت قبلی زیاد خوشم نمیومد. واسه همین ترجیح میدم دولت دهم با ریاست جمهوری جدیدی اداره بشه.
حالا بین این نامزدا باید بهترین رو انتخاب کنم.
هرچند تقریبا همه افراد مهم مملکت از نطر من خیلی زیاد غصه مردم رو نمیخورن ولی خب باید بین بد و بدتر حداقل بد رو انتخاب کرد تا به وجدان خودت مدیون نباشی...

رای من در این انتخاب میرحسین موسوی خواهد بود.
من  احساس میکنم باور(شایدم قانون) ریاست جمهوری ۸ ساله در کشورما همچنان ادامه پیدا کنه.(به دلایلی)
البته با این جوی که راه افتاده و یه سری مسائل دیگه خیلی امید دارم که این باور شکسته بشه.

به امید سرافرازی ایران


پ.ن۱ این مطلب رو از دید سیاسی نگاه نکنید. من فقط نظر خودم رو گفتم و فکر میکنم حق همچین کاری واسه من آزاده.پ

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: جمعه 1388/03/15 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

93) این همان است که میخواستی باشی؟

زندگي همچون يك خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است و تو درآن غرق .
اين تابلو را به ديوار اتاق مى زنى ، آن قاليچه را جلو پلكان مى اندازى، راهرو را جارو مى كنى، مبلها به هم ريخته است، مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نكرده اى، در آشپزخانه واويلاست وهنوز هم كارهات مانده است
.
يكي از مهمان ها كه الان مى آيد نكته بين و بهانه گير و حسود و چهار چشمى همه چيز را مى پايد. از اين اتاق به آن اتاق سر مى كشى، از حياط به توى هال مى پرى، از پله ها به طبقه بالا ميروى، بر ميگردى، پرده و قالى و سماور گل و ميوه و چاى و شربت و شيرينى و حسن وحسين و مهين و شهين ....... غرق درهمين كشمكشها و گرفتاريها و مشغوليات و خيالات و مى روى و مى آيى و مى دوى و مى پرى كه ناگهان سر پيچ پلكان جلوت يك آينه است. از آن رد مشو...!

لحظه اى همه چيز را رها كن ، خودت را خلاص كن، بايست و با خودت روبرو شو نگاهش كن خوب نگاهش كن او را مى شناسى ؟ دقيقا وراندازش كن، كوشش كن درست بشناسي اش، درست بجايش آورى، فكر كن ببين اين همان است كه مى خواستى باشى؟

اگر نه پس چه كسى و چه كارى فوري تر و مهمتر از اينكه همه اين مشغله هاى سرسام آور و پوچ و روزمره و تكرارى و زودگذر و تقليدى و بي دوام و بى قيمت را از دست و دوشت بريزى و به او بپردازى، او را درست كنى، فرصت كم است. مگر عمر آدمى چند هزار سال است؟! چه زود هم مى گذرد مثل صفحات كتابى كه باد ورق مى زند، آنهم كتاب كوچكى كه پنجاه، شصت صفحه بيشتر ندارد .

دکتر شریعتی

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: سه شنبه 1388/03/12 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

92) شمع روشن کرده ام!

از فاطمه اکتفا به نامش نکنيد                 نشناخته توصيف مقامش نکنيد.

هر کس که در او محبت زهرا نيست           علامه اگر هست سلامش نکنيد.

 شهادت حضرت فاطمه (س) را به همه شما دوستان عزیزم تسلیت میگم.
خیلی ناراحتم. علاوه بر شهادت دیشب منچستر هم باخت تا ناراحتی هام تکمیل بشه.

شمع روشن کرده ام برای تاریکی راهم...شاید هم به خاطر تاریکی دلم...دلی که به هر دری میزند

همچنان در تاریکی مطلق به سر می برد و راهی یکتا را نمی تواند تشخیص دهد...تاریک است...

در سیاهی حاکم بر دلم می ترسم از گمراهی...از سکون...از بازگشت و از فقدان...

جاده است جاده ای خاکی...جاده ای که ابتدایش ازل و انتهایش ابد است...

جاده ای که ابتدایش علامت سوالی گره بزنی و انتهایش خودت را باز کنی...

و من همچنان به جای بد گفتن از تاریکی !

شمع روشن میکنم.

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: پنجشنبه 1388/03/07 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to bonbaste-tanhaei.Blogfa.com