تبليغاتX
blogers
:.. Follow Your Dreams ..:


:.. Follow Your Dreams ..:

... آینده از آن کسانی است که به زیبایی رویاهایشان اعتقاد دارند. ...

72) نگرش

یک انسان شناس انگلیسی برای سفر مطالعاتی به هند رفته بود. شبی به جنگل رفت اما با صحنه عجیبی روبرو شد. پیرمردی را دید که به وجد آمده بود . می رقصید. ناگهان دوید و درختی را بغل کرد. وقتی برگها به حرکت در آمدند شروع به خندیدن کرد و صورتش را با نشاطی که نشان از خود بی خود شدن وی بود، در نور ماه شستشو داد. انسان شناس که دیگر نمی توانست طاقت بیاورد از پشت بوته ها بیرون رفت و گفت: ببخشید چه چیزی باعث شده شما تنها در جنگل برقصید؟
مرد نگاه تعجب آمیزی به او انداخت و گفت: ببخشید ولی چه چیز باعث شده شما فکر کنید من تنها هستم؟

یک انسان معمولی، جنگل را مجموعه ای از درختان تعریف می کند.
هیزم شکن جنگل را منبع سوخت می داند.
زیست شناس جنگل را چیزی جز چوب و کلروفیل نمی داند.
اما یک شاعر یا عارف درختان را موجوداتی زنده می بیند که می توان با آنها حرف زد و حتی رقصید.

هر کس به دنیا از دریچه تفکرات و برداشتهای خود نگاه می­کند.

ویلیام جیمز می­گه: بزرگترین اکتشاف نسل من این است که انسان میتواند با تغییر باورهای خود، زندگیش را تغییر دهد.

یک مثل جالب هم از سوزی هولبچ براتون می نویسم:
شما به آنچه ((باور)) دارید، عمل می کنید.
واژه باور (Belive) را می توان به این صورت نوشت

BeLive.

یعنی اینکه انسان ها بر اساس آنچه باور دارند، زندگی می کنند.

پس اگر از دنیای پیرامونمون لذت نمی بریم، بهتره نگرشمون رو کمی تغییر بدیم.

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: سه شنبه 1387/11/29 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

71) روز آغاز تنفس من....

سلام

آپ امروز ویژه است چون فردا (شنبه ۲۶/۱۱ ) تولدمه که به دلیل اینکه فردا صبح باید برم دانشگاه واسه همین امشب آپ میکنم. اینم از شانس ماست که روز تولدمو باید تو دانشگاه بگذرونم.
حالا خوبه که دانشگاهمونو دوست دارم والا که خیلی عذاب آوربود.
بیست سال پیش (۲۶/۱۱/۶۷ ) ساعت ۲ شب به این دنیای بیخود پاگذاشتم. (پا که نه، گریه سر دادم)
روزای خوب و بدی رو گذروندم تا به اینجا رسیدم. امیدوارم ادامه ی راه همراه با خوشبختی باشه.

پس تولدمو به خودم تبریک میگم.

در ضمن ولنتاین هم تبریک .( کادوی ولنتاین من، میشه نظر شما... ازین ارزونتر نمیشد دیگه...)

روزي از روزها ، شبي از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد
اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم تا هرچه دورتر بيفتم

تا هرچه ديرتر بيفتم ، هر چه ديرتر و دورتر بميرم ،
نمي خواهم حتي يگ گام يا يك لحظه
پيش از آنكه مي توانسته ام بروم و بمانم ،
افتاده باشم و جان داده باشم

دکتر علی شریعتي 

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: جمعه 1387/11/25 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

70) آنچه در جستجوی آنی، همین جاست

کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد . رفت که به دنبال خدا بگردد.
و گفت تا کوله ام از خدا پر نشود بر نخواهم گشت.
نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود. مسافر با خنده ای رو به درخت گفت: چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن . و درخت زیر لب گفت :ولی تلخ تر آن است که بروی و بی رهاورد برگردی. کاش می دانستی آنچه در جستجوی آنی، همین جاست ...
مسافر رفت و گفت :یک درخت از راه چه می داند ، پاهایش در گل است ، او هیچ گاه لذت جستجو را نخواهد یافت و نشنید که درخت گفت :اما من جستجو را از خود آغاز کرده ام و سفرم را کسی نخواهد دید، جز آنکه باید ...
مسافر رفت و کوله اش سنگین بود. هزار سال گذشت. هزار سال پر خم و پیچ ، هزار سال بالا و پست.
مسافر بازگشت ، رنجور و ناامید . خدارا نیافته بود ، اما غرورش را گم کرده بود.
به ابتدای جاده رسید . جاده ای که روزی از آن آغاز کرده بود .
درختی هزار ساله ، بالا بلند و سبز کنار جاده بود . زیر سایه اش نشست . مسافر درخت را به یاد نیاورد .اما درخت اورا شناخت.
درخت گفت : سلام مسافر در کوله ات چه داری ، مرا هم مهمان کن.
مسافر گفت : بالا بلند تنومندم ،شرمنده ام ، کوله ام خالی است و هیچ چیز ندارم.
درخت گفت : چه خوب . وقتی هیچ چیز نداری . همه چیز داری . اما آن روز که می رفتی ، در کوله ات همه چیز داشتی ، غرور کمترینش بود. جاده آن را از تو گرفت.
حالا برای کوله ات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت . دست های مسافر از اشراق پر شد و چشم هایش از حسرت درخشید و گفت : هزار سال رفتم و پیدا نکردم و تو نرفته ای این همه یافتی !
درخت گفت : زیرا
تو در جاده رفتی و من در خودم و پیمودن خود دشوار تر از پیمودن جاده هاست .
نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: سه شنبه 1387/11/22 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

69) حد ومرزی نیست!!

هر چیزی که دارای حد و مرز است تو را اسیر می سازد . تو باید از تمام حد و مرزها فراتر روی ..
آنگاه که به مرحله ای برسی که در آن وجودت با هیچ حد و مرزی روبرو نباشد و بی هیچ تعریف و چارچوبی فقط باشی ، آن گاه که از تمام حد و مرزهای ذهن و بدن فراتر بروی ، وارد دنیای دریاگون می شوی
.
پس لازم نیست در چیزی در بمانی و لازم نیست به چیزی دل بسته شوی . چنان رها باش که وجودت از حرکت باز ماند . همچون رودخانه باش . رودخانه از سرزمین های زیادی می گذرد . از دره ها ، کوه ها و جنگل های بسیار زیبا می گذرد اما همچنان به راه خود ادامه می دهد . رودخانه از میان مناظر بسیار زیبا می گذرد بدون آن که دل بسته شود . می رود و می رود تا به دریا برسد
.
همچون رودخانه باش ، روان و رها . وگرنه تبدیل به مرداب خواهی شد . و مرداب هرگز به دریا نمی رسد . فقط رودخانه است که می تواند به دریا برسد . بی اغاز و بی پایان ، همواره روان باش تا دریا دور نباشد . هر قدر هم که دور باشد ، دور نخواهد بود.

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: پنجشنبه 1387/11/17 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

68) وقتی بزرگ میشوی

خیلی غریبی واسه من از چه شبی جداشدی 
                                               از چه زمینی خاکی تو، لونه ی سایه ها شدی
کدوم غروب نشونی داد شب از کدوم جاده بیاد
                                               از عاشقای رهگذر نشونی منو بخواد
وقتی که حرف من نبود کدوم صدا در تو نشست 
                                              کدوم ستاره پر کشید،توچشمای تو نطفه بست
غریبه ای، اما دلم برای تو پر میزنه 
                                               برای پیدا کردنت به هر شبی سر می زنه
هی غریبه، خوش اومدی به جشن ساده تنم 
                                              بیا که من به گریه هات یه رنگ تازه می زنم

                                                                       آهنگ غریبه (خواننده: شهریار)  دانلود آهنگ

داشتم این آهنگو گوش میکردم که یه دفعه به مخم زد متنشو تو وبلاگ بزارم وبعدش دوباره تصمیم گرفتم لینک دانلودشو هم بزارم تا شاید بتونم نظرتونو در موردش بدونم. فعلا بای

کودکی، وقتی بزرگ میشوی ، دیگر خجالت میکشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای میخوانند ، دست تکان بدهی ... خجالت میکشی دلت شوربزند برای جوجه قمریهایی که مادرشان برنگشته، فکرمیکنی آبرویت میرود اگر یک روز مردم ــ همانهایی که خیلی بزرگ شده اند ــ دلشوره های قلبت را ببینند و به تو بخندند.
وقتی بزرگ میشوی ، دیگر نمیترسی که نکند فردا صبح خورشید نیاید ، حتی دلت نمیخواهد پشت کوهها سرک بکشی و خانه خورشید را از نزدیک ببینی دیگر دعا نمیکنی برای آسمان که دلش گرفته ، حتی آرزو نمیکنی کاش قدت میرسید و اشکهای آسمان را پاک میکردی ! وقتی بزرگ میشوی ، قدت کوتاه میشود ،آسمان بالا میرود و تودیگر دستت به ابرها نمیرسد، و برایت مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرها ستاره ها چه بازی ای میکنند. آنها آنقدر دورند که حتی لبخندشان را هم نمی بینی ، وماه ـ همبازی قدیم توـ آنقدر کمرنگ میشود که اگر تمام شب راهم دنبالش بگردی ، پیدایش نمیکنی !
وقتی بزرگ میشوی ، دور قلبت سیم خاردار میکشی وتمام پروانه ها را بیرون میکنی وهمراه بزرگترهای دیگر در مراسم تدفین درختها شرکت میکنی وفاتحه تمام آوازها وپرنده ها را می خوانی!
ویک روز یادت می افتد که سالهاست تو چشمانت را گم کرده ای ودستانت را در کوچه های کودکی جا گذاشته ای ! آنروز دیگر خیلی دیر شده است ....
فردای آنروز تو را به خاک میدهند و میگویند : خیلی بزرگ شده بود.

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: شنبه 1387/11/12 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

67) خوب بودن به خدا سهل ترين کارست

بیچاره مردمی که پر از قبولند و خالی از باور .... بیچاره تر مردمی که پر از باورند و خالی از ایمان....

من نمي دانم و همين درد مرا سخت مي آزارد
که چرا انسان اين دانا اين پيغمبر

در تکاپوهايش چيزي از معجزه آن سوتر

ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دليلي دارد ؟

چه دليلي دارد که هنوز
مهرباني را نشناخته است ؟

و نمي داند در يک لبخند
چه شگفتي هايي پنهان است

من برآنم که درين دنيا

خوب بودن به خدا سهل ترين کارست

ونمي دانم که چرا انسان تا اين حد با خوبي بيگانه است

و همين درد مرا سخت مي آزارد
.

فريدون مشيري

خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند . 

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: دوشنبه 1387/11/07 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

66) یک دلیل، یک فصل، یک عمر ؟ !!!!

با این شب برفی چه میکنید؟ من که خیلی سرحال هستم و شادوشنگول.
توی این مدت هراتفاقی افتاده واسم خوش یمن بوده. امیدوارم شما هم زندگی رو به خوبی بگذرونید
                   به قول شکسیر: چه چیز بهترین است؟من آنرا برایتان آرزو می کنم.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آدم ها به خاطر یک دلیل و یا برای یک فصل و یا برای یک عمر وارد زندگیت می شوند وقتی بدانی که متعلق به کدامیک از این دسته ها هستند آن گاه بهتر میتوانی با آنها برخورد کنی.
وقتی کسی برای یک دلیل خاصی در زندگیت وجود دارد بدان معنی است که نیازی در تو سبب این دوستی گشته است.آنها آمده اند تا تو را یاری کنند تا بر مشکلی فایق آیی.تو را حمایت میکنند و تو را فیزیکی و یا روانی پشتیبانی میکنند. آنها شبیه به فرستاده ای از خدا هستند و واقعا هستند. زمانی که به وجودشان احتیاج داری در کنارت هستند
پس زمانی می رسد که بدون آنکه مرتکب اشتباهی شده باشی با کار هایشان به این دوستی خاتمه می دهند . گاهی می میرند، گاهی دور میشوند و گاهی دوری میکنند و گاهی وادار می کنند تا دور شوی. چیزی که باید متوجه آن باشی اینست: که نیاز و درخواست ما به پایان رسیده و کار آنها به اتمام رسیده است و دعاهایت مستجاب گشته و حال دیگر زمان حرکت است.
بعضی از آدمها برای یک فصل وارد زندگیت میشوند چرا که زمان رشد و یادگیری و شراکت تو فرا رسیده است.آنها تجربه آرامش برایت به ارمغان می آورند و تو را می خندانند. حتی ممکن است چیزهایی را به تو آموزش دهند که هرگز قبلا انجام نداده بودید. آنها حقیقتا لحظات خوش را برایت فراهم میکنند آنها را باور کن. آنها واقعی هستد اما فقط برای یک فصل.
یک دوستی برای تمام عمر چیزی است که به تو درس زندگی می آموزد. چیزهایی که سبب می گردند تا بتوانی پایه های احساسی زندگیت را هرچه محکمتر بسازی ووظیفه تو در این میان آنست که این درس را بپذیری. اورا دوست بداری و آنچه را آموخته ای در ارتباطت با دیگران و محیط اطرافت به کار بندی.
گفته می شود عشق کور است اما دوستی، نهان بین.
از اینکه بخشی از زندگیم هستی از تو ممنونم.چه برای یک دلیل،چه برای یک فصل وچه برای تمام عمر.

نویسنده: س ع ی د ׀ تاریخ: پنجشنبه 1387/11/03 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to bonbaste-tanhaei.Blogfa.com